دولتها میخواهند کودکان را از اثرات منفی شبکههای اجتماعی محافظت کنند، اما همان شبکهها اکنون به بخشی از زیست و هویت نسلهای جدید تبدیل شدهاند؛ جایی که در آن تفریح و بازی میکنند، ارتباط میسازند، یاد میگیرند و یاد میدهند.
دولتها میخواهند کودکان را از اثرات منفی شبکههای اجتماعی محافظت کنند، اما همان شبکهها اکنون به بخشی از زیست و هویت نسلهای جدید تبدیل شدهاند؛ جایی که در آن تفریح و بازی میکنند، ارتباط میسازند، یاد میگیرند و یاد میدهند.
به گزارش افتانا، در سالهای اخیر، دغدغه اثرات شبکههای اجتماعی بر سلامت روان، تمرکز، خواب و هویت کودکان و نوجوانان، از اتاقهای مشاوره و توصیههای تربیتی مدارس خارج شده و به میز سیاستگذاران کلان جهان رسیده است. روندی که روزگاری با توصیههای اخلاقی به والدین شروع شده بود، حالا به یک موج جهانی از محدودیتهای قانونی و ممنوعیتهای رسمی تبدیل شده است؛ گویی دولتها به این نتیجه رسیدهاند که در برابر غولهای فناوری، دیگر کاری از دست والدین برنمیآید و در جایی فراتر از خانه و خانواده، باید به فکر سامان دادن به حد و حدود این حضور دیجیتال بود.
از سال ۲۰۲۳ به بعد، جهان شاهد چرخشی بزرگ در رویکرد قوانین سایبری بود. فرانسه در سال ۲۰۲۳ با تصویب قانون «بلوغ دیجیتال»، ورود افراد زیر ۱۵ سال به شبکههای اجتماعی را مشروط به رضایت کتبی والدین کرد. اما نقطه عطف این ماجرا در اواخر سال ۲۰۲۴ رقم خورد؛ زمانی که استرالیا شجاعانهترین و شاید سختگیرانهترین قانون جهان را تصویب کرد و از سال ۲۰۲۵، استفاده افراد زیر ۱۶ سال از اکثر شبکههای اجتماعی را بهطور کامل ممنوع ساخت.
اقدام استرالیا به یک الگوی دومینووار تبدیل شد. در طول سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، کشورهایی چون مالزی، اندونزی و ترکیه محدودیتهای سنی مشابهی را در دستور کار قرار دادند و بریتانیا، اسپانیا، اتریش، اسلوونی و لهستان نیز به این صف پیوستند. امروز حتی در نروژ، دانمارک، یونان، کانادا و امارات متحده عربی نیز زمزمههای جدی برای تدوین مقررات سختگیرانهتر به گوش میرسد.
نگاه موافقان: دفاع از نسل جدید در برابر الگوریتمهای اعتیادآور
حامیان این قوانین سختگیرانه که طیف وسیعی از روانشناسان کودک، متخصصان سلامت روان و فعالان حقوق کودک را شامل میشوند، معتقدند شبکههای اجتماعی با طراحی اعتیادآور خود، عملاً سلامت نسل جدید را به گروگان گرفتهاند. از نظر آنها، تشدید اضطراب، افسردگی، آزار اینترنتی و افت شدید کیفیت خواب، ارمغان ناخوشایند این پلتفرمها برای نوجوانان بوده است.
آنها استدلال میکنند که کودکان و نوجوانان هنوز به بلوغ شناختی و هیجانی لازم برای مقاومت در برابر الگوریتمهایی نرسیدهاند که برای جلب حداکثری توجه، طراحی شدهاند. بنابراین، همانطور که دولتها وظیفه دارند از کودکان در دنیای فیزیکی (مانند قوانین منع کار یا محدودیتهای سنی ورود به برخی مکانها) محافظت کنند در فضای دیجیتال نیز ملزم به مداخله مستقیم هستند.
نگاه مخالفان: خطر محرومیت اجتماعی و دیوارهای بیفایده
در سوی دیگر این کارزار، منتقدان و جامعهشناسان نسبت به پیامدهای ناخواسته این قرنطینه دیجیتال هشدار میدهند. نسل زد (Z) و نسل آلفا (Alpha)، نخستین نسلهایی هستند که در آغوش اینترنت و گوشیهای هوشمند متولد و بزرگ شدهاند. برای آنها، شبکه اجتماعی فقط ابزاری برای سرگرمی نیست؛ بلکه بستری برای هویتیابی، حفظ روابط اجتماعی، یادگیری و حتی درآمدزایی است. حذف ناگهانی این ابزارها در نظر این نوجوانان، نه یک اقدام حمایتی، بلکه نوعی «طرد یا محرومیت اجتماعی» تلقی میشود.
از سوی دیگر، تجربه نشان داده که نسلهای جدید راه خود را مییابند و به سرعت مسیرهای دور زدن محدودیتها (مانند استفاده از فیلترشکنها یا هویتهای جعلی) را پیدا میکنند؛ پدیدهای که میتواند آنها را به سمت بخشهای تاریکتر و غیرقابلنظارتتر اینترنت سوق دهد.
چه شد که همهچیر تغییر کرد؟
پیش از آنکه دولتها به شلاقِ قانون و ممنوعیت متوسل شوند، رویکرد غالب جهان بر نظارت والدین (Parental Controls)، ابزارهای فنی محدودکننده و آموزش سواد رسانهای استوار بود. گزارشهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نشان میدهد که تا سالهای پیش، رایجترین فرمول مدیریت این بحران، برقراری فضای گفتوگو میان والدین و فرزندان، تعیین زمانبندی استفاده از گوشی و نظارت نرمافزاری بود. یونسکو (UNESCO) نیز همواره تأکید داشته است که راهبرد پایدار، توانمندسازی خانوادهها و آموزش تفکر انتقادی است، نه مسدودسازی. چرا که نوجوانان برای زندگی و اشتغال در جهان آینده، ناگزیر به حضور در محیطهای دیجیتال هستند و باید شنا کردن در این دریا را بیاموزند تا ارزش رسیدن به ساحل امن را درک کنند.
چرخش ناگهانی دولتها به سمت قوانین چکشی، اعترافی تلخ به یک واقعیت است: سواد رسانهای و ابزارهای کنترل والدین در برابر الگوریتمهای چندمیلیارد دلاری کمپانیهای بزرگ فناوری شکست خوردهاند. وقتی پلتفرمها برای چسباندن کاربر به صفحه نمایش از پیشرفتهترین یافتههای علوم شناختی و ترفندهای مهندسی اجتماعی استفاده میکنند، سپر دفاعی والدین به تنهایی کارایی ندارد.
از قوانین محدودکننده تا کشاندن غولهای فناوری به دادگاه
در برابر مخالفان این محدودیتها که این قوانین را شیرهای بییالودم میدانند و معتقد هستند تا زمانی که مکانیزمهای احراز هویت بیومتریک یا کدهای ملی دیجیتال (که خود ناقض حریم خصوصی هستند) اجباری نشوند، نوجوانان با فیلترشکن (VPN) و هویتهای جعلی بهراحتی آب خوردن این دیوارهای قانونی را دور میزنند؛ حقوقدانان و سیاستگذاران حامی قانون استدلال میکنند که هدف این مصوبات، صفر کردنِ مطلقِ دسترسی نوجوانان نیست، بلکه ضمانت اجرای اصلی این قوانین، جریمههای مالی کمرشکنی مانند جریمههای سنگین اتحادیه اروپا یا استرالیا، علیه پلتفرمهاست که غولهای فناوری را مجبور میکند سیستمهای ردیابی سن خود را ارتقا دهند، چرا که در این مدل جدید، مسئولیت خطای احراز هویت، دیگر بر دوش خانوادهها نیست، بلکه متوجه خزانه میلیارد دلاری شرکتهای بزرگ است.
تحول بزرگ دیگری که در سالهای اخیر (بهویژه در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶) رخ داده، خروج این بحران از فضای تئوریک و ورود آن به تالارهای دادگاه و پروندههای کلان قضایی است. خانوادهها، ایالتها و حتی مدارس دیگر منتظر قانونگذاران نماندهاند؛ آنها پلتفرمها را نه به خاطر محتوای منتشر شده، بلکه به خاطر طراحی معیوب و اعتیادآور پلتفرم (Design Defect) به دادگاه کشاندهاند. ادعای آنها این است که ویژگیهایی مثل اسکرول بیانتها و نوتیفیکیشنهای بیوقفه و ... عملاً مانند ماشینهای قمار برای جذب و اسیر کردن ذهنِ در حال شکلگیری نوجوانان طراحی شدهاند.
در خط مقدم این کارزار قضایی، در بهار ۲۰۲۶ دادگاه لسآنجلس در پرونده معروف KGM علیه متا و یوتیوب، این دو غول فناوری را به دلیل طراحی پلتفرمهای اعتیادآور که منجر به افسردگی و اضطراب حاد یک دختر نوجوان شده بود، محکوم به پرداخت ۶ میلیون دلار خسارت کرد. این در حالی بود که شنیده میشد تیکتاک و اسنپچت درست چند روز پیش از شروع دادگاه، با پرداخت مبالغی هنگفت به صورت مخفیانه، رضایت شاکی را جلب کرده بودند. همزمان، دادگاه ایالت نیومکزیکو در حکمی سنگینتر، متا را به پرداخت ۳۷۵ میلیون دلار جریمه محکوم کرد؛ چرا که بازرسان مخفی با اکانتهای جعلی کودکان زیر ۱۴ سال نشان دادند سیستمهای متا چگونه به سرعت کودکان را در معرض محتوای نامناسب و آسیبرسان قرار میدهند. حتی مناطق آموزشی و مدارس (مانند مدارس کنتاکی در سال ۲۰۲۶) توانستهاند با شکایتهای دستهجمعی، غرامتهای میلیون دلاری از پلتفرمها بگیرند تا هزینه استخدام مشاوران سلامت روان در مدارس را از جیب خودِ این کمپانیها تأمین کنند.
به هر روی، نسلی که تا چشمانش را گشود خود را در آغوش تکنولوژی و فناوری دید و حتی شاید آشناییاش با نخستین روزهای زندگی خودش، نه یک آلبوم عکس کودکی و خانوادگی، بلکه صفحات والدینش در یک شبکه اجتماعی بوده نمیتوان بی هیچ هزینه حسی و عاطفی از این آغوش جدا کرد. شاید بتوان گفت که چالش اصلی جهان در سال ۲۰۲۶ و سالهای پیشرو، دیگر صورتمسئله سنتیِ بودن یا نبودن در فضای مجازی نیست؛ بلکه یافتن مرز باریکی است میان حفاظت از سلامت روان کودکان و نوجوانان با احترام به حق مشارکت آنها در جامعه دیجیتال. مرزی که عبور از هر طرف آن، میتواند آینده یک نسل را با تهدید مواجه کند.